از گوش دادن امروز به صداهای مضحک تر از قبل فلسطین فلسطین فلسطین خسته شدم ….فلسطین؟ خجالت بکشید ! شرم بر شما! تصور اینکه کودکی در غزه از گرسنگی بمیرد اینقدر آزارم نمی ده نسبت به اینکه یک کودک بخواد مثل من در این مملکت ، ایران اسلامی که شما شاهکار زدید ، بزرگ شه و 20 سال بعد با هزار ویک عقده وخشم فروخورده قطع به یقین خودشو نسل سوخته بدونه و گیج و گنگ که به در و دیوار واسه جواب سوالاش نگاه می کنه می بینه از 5 سال کوچیکتر ازخودش تا باباش همه میگن ماهم نسل سوخته ایم و لعنتی. از خفه کردن خشم و منطقی نشون دادنم دیگه خسته شدیم بابا مگه چند سالمونه ؟ مگه چند تا ا از ماها بچه که بودیم هیجانامونو درست خالی کردیم که الان نخوایم عقده خالی کردنشونو نداشته باشیم . جبهه چه صنمی با من داره؟ 20 سال گذشت به جای اینکه بیاید جامعه رو از آسیبای جنگ پاک کنید وشادی توزیع کنید میاید دستور میدید بیش از پیش به این موضوع پرداخته شه؟ که چی؟ بی شرف ! که بیای داغ یک مادرو تازه کنی؟که با خون دل 3 تا بچشو بزرگ کرد و تو جنگ شماها و فتح ناموفق کربلاتون کشته شد؟ یا بیای به ترس ولرزای بچگی یک بچه دامن بزنی ….همون موقعی که پدرش پیشش نبود …؟یا بیای یک عده دیگه رو خر کنی واسه خواستت بجنگن؟ کم کشتید؟کم سو تغذیه دارو معلول و کوتاه قد و …باقی گذاشتید؟ از امام باقرالعلوم مرد هو هو هو ها خسته شدم . از نماز بی وضوی بچگی تا گوش دادن به 5 کانال اجباری که به وقت اذان باهم اذان (جدیدا نماز جماعت) می گن خسته شدم . بابا کر شدم از اذان اول صبح به پیر به پیغمبر نمی خوام بخونم ! می خوام برم جهنم ! …شما مگه فضولید؟ از توزیع غم دیگه حالم داره به هم می خوره .آخه مگه چه قدر می تونه ادم طاقت بیاره؟ ؟ از چپ و راست خایه مالی واسه هر کس وناکس که خودش خایه مالی یه خایه مال ارشدو تو فلان نهاد خایه مال می کنه ذله شدم . غلط کردم نخواستم رشوه بدم؟ ! لعنتی …. دارم فکر می کنم از فکر کردنم خسته شدم . می خوام احساس خالص شم ولی نمی شه .چند وقته با عرق سگی و دلسترم نمیشه ….باید رفت از این مملکت… و 2 3 سال جوری زندگی کرد که بلکه بشه به حالت نرمال برگشت و وقتی برگشتی احتمالا اونوقته که می بینی یه غم دائمیه دیگه داری که اسمش غم غربته …هرچند غربت امروز برای من همین خونه مادریمه که ظاهرا آشنا ترین مکان باید باشه ولی یک نفر توش نیست حرفای منو بفهمه . اینه که من می گم ما نفرین ابدی شدیم به غم !که حتی ته اون قهقهه های اندکی هم که گاهی وقتا می زنیم یک کوچولو غم داریم ….
دستهبندیشده در: ماجراهای من، ایران
آقا چاکریم!